تبلیغات
آیپاک

همایت از ما
لوگو در برابر لوگو

ناوگان انگلیس برای كمك به محاصره شدگان "عكا" - و در حقیقت به خاطر منافع خود - با ناوگان فرانسه درگیر شد. از قضای روزگار، انتشار مرض "طاعون" در میان سپاهیان فرانسه نیز به كمك مدافعان "عكا" آمد و باعث شد كه سپاه ناپلئون به مصر عقب‏نشینی كند. در مصر نیز، ناپلئون از طرف ناوگان دریایی انگلستان و مدافعان مصر جنوبی مورد حملات سختی قرار گرفت و چون حكومت انقلاب زده فرانسه نیز دچار هرج و مرج شده بود و نمی‏توانست به ناپلئون كمكی برساند، او در سال 1799 با شكستن خط محاصرة دریایی انگلستان، راهی فرانسه شد. ناپلئون بعدها به یكی از نزدیكان خود نوشت: "عكا، كلید مشرق زمین بود و من با ناكامی در تصرف آن، برای همیشه، خیال‌پردازی را در خود كشتم " (كنایه از این كه تسلط بر مشرق زمین، خیالات ناپلئون را به خود مشغول كرده بود).

تهاجم ناپلئون به مدیترانه شرقی را شاید بتوان ابتكاری ناشی از نبوغ نظامی این "جهانگشای خونریز" دانست؛ اما طرح موضوعی خاص از سوی ناپلئون، این احتمال را قوت می‏بخشد كه وی در عملی كردن ایده‏ای كه شاید سال‏ها در میان محافل سری و طراحان پشت ‏پرده قدرت‏های اروپایی مطرح بوده، پیش‌دستی كرده است، ایده‏ای كه از 9 قرن پیش اذهان صاحب‏نظران سیاسی و مذهبی غرب را به خود مشغول ساخته بود؛ یعنی ایجاد حكومتی متحد با غرب در طلایی‏ترین نقطة آسیا از نظر سیاسی، مذهبی و حتی اقتصادی.
ناپلئون در سال 1798 با صدور اعلامیه‏ای خطاب به یهودیان آسیا و آفریقا، از آنان خواست تا تحت لوای فرانسه جمع شوند و با وی برای فتح "سرزمین مقدس" همراه شوند و عظمت و شكوه "اورشلیم باستانی" را احیا نمایند. گمان می‏رود ناپلئون، چون از نفوذ نسبی اشراف یهود در كانون‏های تجاری امپراتوری عثمانی مطلع بود، و پیوند حیاتی سرمایه‏داران یهودی را با نظام سیاسی انگلستان، مهم‌ترین نقطة قوت رقیب خود می‏دانست، با این اعلامیه قصد داشت آنان را با خود همراه سازد و یا حداقل همپیمانی احتمالی آنان با دولت عثمانی و بریتانیا را تضعیف نماید. اسناد و شواهد هم نشان می‏دهند، اشراف و سرمایه‏داران یهودی، از مهم‏ترین تأمین‏كنندگان مالی دولت‏های در حال جنگ عثمانی و انگلستان و حتی آلمان و فرانسه محسوب می‏شدند.
این كه آیا خود ناپلئون هم احتمال موفقیت چنین طرحی را در آن مقطع زمانی می‏داد یا تنها به عنوان گونه‏ای جنگ روانی به آن می‏نگریست، مشخص نیست، چرا كه همین ناپلئون در بیانیة دیگری خطاب به ملت مسلمان مصر، داعیة اسلام‏گرایی و اسلام‏خواهی كرد و حتی برای جلب همدلی اعراب، با لباس سنتی عربی در انظار عمومی ظاهر شد. "ناهوم سوكولُف" از رهبران "آژانس یهود" در كتاب خود می‏نویسد:
"هیچ یك از یهودیان به موفقیت طرح جاه‏طلبانه ناپلئون و امكان پیروزی وی اعتقادی نداشتند و به همین دلیل به وعده‏های وی توجه نكردند. از سوی دیگر در صورت فتح سوریه و كشاندن جنگ به قلب تركیه [منظور امپراتوری عثمانی است] نمی‌شد احتمال موفقیت طرح ناپلئون را یكسره ناممكن تلقی كرد. در این صورت احتمالاً ناپلئون سهمی از حكومت را نیز به قوم یهود كه فرانسه می‏توانست به آن‏ها تكیه كند واگذار می‏كرد."
این تئوریسین نامدار صهیونیزم ضمن ابراز این نظر كه: "طرح بناپارت ساده و مقاصد وی صادقانه بود" می‏نویسد: "در صورت پیروزی ناپلئون، یهودیان با شادمانی به كمك وی می‏شتافتند" و دلیل این عدم همراهی را این‏گونه شرح می‏دهد: "نظر یهودیان در شرق به طرح‏های ناپلئون محتاطانه و تا حدودی بدبینانه بود. این احتیاط و بدبینی البته نسبت به امكان اجرا و ابزار رسیدن به اهداف ابراز می‏شد و نه نسبت به مقاصد ناپلئون. یهودیان آماده بودند به گونه‏ای مسالمت‏آمیز یا با قیام علیه زمامداران كشور، برای احیای "اورشلیم باستانی" تا سر حد امكان جان‌فشانی كنند، اما به هر حال آنان می‏دانستند كه این مبارزه [ناپلئون با عثمانی] سرنوشتی جز شكست نخواهد داشت."
تاخت و تاز كوتاه ناپلئون در سرزمین‏های اسلامی دو پیامد جدی در پی داشت؛ اول، باز شدن پای انگلستان به آب‏های مدیترانة شرقی به بهانه كمك به عثمانی در برابر فرانسه و دوم، طرح رسمی اولین ایده حكومتی برای یهودیان در فلسطین از سوی یك مقام عالی رتبه غربی.
سوكولف، دربارة اهمیت طرح این ایده در كتاب خود می‏نویسد:
"هر قضاوتی كه نسبت به ارزش عملی طرح بناپارت در آن زمان داشته باشیم، باید اذعان كنیم كه مطرح شدن موضوع حاكمیت یهودیان بر فلسطین، از اهمیت فوق‏العاده‏ای برخوردار است. ناگفته پیداست كه اگر چنین خواست‏ها و آرمان‏هایی در میان یهودیان فرانسه وجود ن‏داشت، چنین پیشنهادی حتی در قالب یك طرح خیالی یا بلندپروازی‏های ستاد عملیات نظامی در یك كشور دوردست مطرح نمی‏شد."
نظر به جایگاه بالای "ناهوم سوكولف" در میان نظریه‏پردازان صهیونیزم و ارتباط ویژة او - به عنوان یكی از رهبران آژانس یهود - با كانون‏های قدرت سیاسی و اقتصادی اروپایی، این اظهار نظر وی را باید دلیلی بر قدرت ‏یابی محافل یهودی در اروپا، در حد برقراری لابی با قدرتمندان اروپایی برای رسیدن به اهداف خود دانست. وی در همین كتاب تأكید می‏كند:
"ناپلئون حتی در دوران جوانی خود از چنان بینش سیاسی فوق‏العاده‏ای برخوردار بود كه بدون ارزیابی نظر محافل مهم كشورش، دست به كار مخاطره‏آمیزی نمی‏زد."
با این حال جهان اسلام، این حادثه مهم را جدی نگرفت. اما اسناد و مداركی كه بعدها منتشر شد حكایت از آن داشت كه نخبگان و نظریه‏پردازان یهودی در تمام قرن نوزدهم برای لحظه‏ای، تلاش جهت عملی كردن ایده‏ای را كه ناپلئون برای اولین بار آن را افشا كرد، متوقف ننمودند.

*آغاز غائله

در سال 1799 یك تاجر آلبانیایی‌تبار به نام "محمدعلی" سركردگی یك گروه خرابكار مورد حمایت ارتش انگلیس را علیه ارتش ناپلئون در مصر شمالی برعهده داشت. او توانست حمایت دولت عثمانی را نیز برای حمله به اشغالگران فرانسوی كسب كند و به این ترتیب در زمان خروج فرانسوی‏ها از مصر در سال 1802 میلادی، به عنوان متنفذترین قدرت نظامی این كشور سر بر كشید و با شگردهای سیاسی خود توانست در كوران آشوب این دوران، رقبایش را كنار زده و خود را به "قسطنطنیه" تحمیل كند و در سال 1805 از سوی سلطان عثمانی به عنوان والی مصر منصوب شد.
ارتش مقتدری كه وی در سال‏های اولیة حكومتش تشیكل داد، در آن سال‏های ضعف و رخوت عثمانی، نعمتی خدادادی محسوب می‏شد و این ارتش از سوی عثمانی برای سركوب شورش‏های تجزیه‏طلبان اعزام می‏شد و خود محمدعلی نیز در پی توسعة دامنة حكومتش، بدون اخذ مجوز عثمانی، به سرزمین‏های مجاور لشكر می‏كشید. این آزادی عمل سرانجام در سال 1832 به تهدیدی مهیب علیه سلطان عثمانی تبدیل شد. در این سال، ارتش محمدعلی بندر "عكا" را تصرف كرد و بلافاصله بنادر "صیدون"، "تریپولی"، "بیروت" و حتی پایتخت استان سوریه یعنی "دمشق" نیز به دست محمدعلی افتاد و مدافعان عثمانی پی در پی از او شكست خوردند. سرانجام "قسطنطنیه" دست به دامن روسیه شد. این دشمن سنتی عثمانی، به دلیل عدم اعتماد به ماجراجویی چون محمدعلی و احتمال حمایت از او از جانب انگلستان، به یاری عثمانی شتافت و همین امر موجب نجات موجودیت عثمانی شد. ورود ناوگان روسیه به آب‌های عثمانی، انگلستان و فرانسه را كه تا آن لحظه در برابر حملات بی‏امان محمدعلی به عثمانی سكوت كرده بودند، به تحرك وا داشت. آنان به عنوان میانجی وارد صحنه شدند و بحران را طی مذاكراتی بغرنج و پر دسیسه با اخراج نیروهای روسیه از عثمانی و تثبیت محمدعلی بر نواحی متصرفة خود، پایان دادند. اینك محمدعلی بر رأس حكومت سرزمینی قرار می‏گرفت كه از عربستان تا دمشق و سودان امتداد داشت، با این حال وی تعهد كرد تابعی از سلطان عثمانی باقی بماند. شش سال بعد در 1839 محمدعلی یك بار دیگر عثمانی را مورد تهدید قرار داد و به رسمیت شناختن حكومت مادام‏العمر خود بر تمامی استان سوریه و موروثی شدن حكومت مصر در خاندانش از سوی سلطان عثمانی درخواست كرد. وضعیت عثمانی بسیار بغرنج بود و به دلیل شورش محمدعلی، تافروپاشی فاصلة زیادی نداشت. این بار، فرانسه به عنوان هوادار محمدعلی وارد معركه شد و انگلیس به عنوان حامی عثمانی.
نه فرانسه و نه انگلستان، در این زمان خواهان انهدام عثمانی، آن هم توسط عنصری غیرقابل پیش‏بینی و جاه‏طلب چون محمدعلی نبودند، چرا كه در آن زمان، عثمانی، مهم‏ترین مانع گسترش قدرت هولناك روسیه و سد راه دستیابی نیروی دریایی رو به رشد این امپراتوری به آب‏های دریای سیاه و مدیترانه بود، اما فرانسه قصد داشت از راه پشتیبانی و اتحاد با محمدعلی، جای پای خود را در "شرق" محكم كند و انگلیس ترجیح می‏داد، با گوشمالی دادن "محمدعلی"، هم تمامیت عثمانی را از تهدید او خارج كند و هم خود را به عنوان متحد و دوست عثمانی نشان دهد. سرانجام نمایندگان چهار قدرت بزرگ اروپا (انگلیس، اتریش، روسیه و پروس]آلمان فعلی[) در سال1840، كنفرانسی را در لندن به ریاست نخست‏وزیر انگلستان تشكیل داده و به "محمدعلی" توصیه كردند قوای خود را از سوریه خارج كند و به سلطان عثمانی ابراز وفاداری نماید تا در مقابل ،درخواست‏هایش مورد قبول قرار گیرد. محمدعلی كه خود را در موضع برتر سیاسی و نظامی حس می‏كرد، در ابتدا با این تصمیمات كنفرانس لندن مخالفت كرده و امتیازات بیشتری طلب كرد، اما وقوع حادثه‌ای در "دمشق" كه در تاریخ از آن با نام " " یاد می‏شود، اوضاع سرزمین‏های مدیترانة شرقی را دچار بحران كرد.




طبقه بندی: دشمن، نظام سلطه،
برچسب ها: روچیلد،
[ پنجشنبه 1390/06/17 ] [ 01:58 ب.ظ ] [ دلی منتظر ظهور ]
درباره وبلاگ

آمار سایت
لوگوی همکاران
خبرنگار ضد ماسون

جهاد نرم افزاری


مجمع تحقیقاتی جهاد اسلامی

کلیک کنید