تبلیغات
آیپاک

همایت از ما
لوگو در برابر لوگو

برای ورود به مبحث روند اشغال سرزمینی كه امروز در میان مسلمانان و اعراب با نام "فلسطین" خوانده می‏شود و توسط اشغالگران بیگانه و صهیونیست، نام "اسرائیل" بر آن گذاشته شده است، باید به سه عامل اصلی این منازعه، نگاهی - هر چند كوتاه - افكند؛ عواملی كه باعث تبدیل این سرزمین به محل یكی از طولانی‏ترین منازعات شناخته شدة بشری گردیده است؛ تاریخ، مذهب و جغرافیای فلسطین. برای ورود به مبحث روند اشغال سرزمینی كه امروز در میان مسلمانان و اعراب با نام "فلسطین" خوانده می‏شود و توسط اشغالگران بیگانه و صهیونیست، نام "اسرائیل" بر آن گذاشته شده است، باید به سه عامل اصلی این منازعه، نگاهی - هر چند كوتاه - افكند؛ عواملی كه باعث تبدیل این سرزمین به محل یكی از طولانی‏ترین منازعات شناخته شدة بشری گردیده است؛ تاریخ، مذهب و جغرافیای فلسطین.
آنچه امروز به نام "فلسطین" می‏شناسیم، سرزمینی است بین یك مثلث به مساحت 27هزار كیلومتر مربع كه تنها بخشی از "فلسطین تاریخی" را شامل می‏شود.
باید توجه داشت كه "فلسطین" تا ابتدای قرن بیستم میلادی و پایان جنگ اول جهانی، یك محدودة جغرافیایی مشخص با مرزهای شناخته شده و ثابت نبود، بلكه تنها یك نام تاریخی برای منطقه‏ای در غرب آسیا محسوب می شد.این منطقه بین دریای مدیترانه و رودخانه اردن از یك طرف و بین رودخانه "لیطانی" و "دریای سرخ" از طرف دیگر محصور بود و به دلیل اقامت اقوامی با نام تاریخی "پالست" یا "فالسط" در این محدوده كه حداقل به 13 قرن پیش از میلاد باز می‏گردد، "پالستین" یا "فلسطین" نام گرفت.
پیش از "پالست"ها یا "فالسط"ها، این سرزمین تا چند قرن به نام قوم دیگری كه در آن استقرار و اكثریت یافته بود، "ارض كنعان" یا "سرزمین كنعان" نامیده می‏شد.
اطلاعات دقیقی از "فالسط" ها در منابع تاریخی به ثبت نرسیده است اما مسلّم این است كه قوم "فالسط" توانست حضور خود را بر این سرزمین تثبیت كند و در طول تاریخ پرحادثة این دیار، راه خود را تا قرون معاصر باز نموده و نامش را بر این قطعه از آسیای غربی جاودانه كند.

*صلیب و هلال

هدف ما در این مجال اندك، بازبینی پیشینه باستانی فلسطین و فلسطینیان نیست، چرا كه ریشه‏های مسائلی كه طی یك سده اخیر در فلسطین واقع شده است و انگیزه‏های عوامل بحران جاری در آن سرزمین، از نظر تاریخی، بسیار متأخر بوده و مشخصاً از روزهایی خونین و طولانی آغاز می‏شود كه در تاریخ تمدن جهان از آن با عنوان "سال‏های جنگ‏های صلیبی" یاد می‏كنند؛ جنگ‏هایی كه دو قرن تداوم یافت و زمینه‏ساز تغییرات جدی در دو تمدن غالب بر جهان، یعنی "تمدن اسلامی" و "تمدن مسیحی" را فراهم ساخت و به جرأت می‏توان گفت، آن چه امروز به طور مرسوم با عنوان منازعه "اعراب و اسرائیل" عنوان می‏شود، چیزی جز تداوم "جنگ‏های صلیبی" نیست و فلسطین بار دیگر به صحنة نبرد سرنوشت‏ساز دو تمدن غالب جهان تبدیل شده است و این بار نیز نتیجة نبرد، هر چه باشد، تأثیرات عمیق و بنیادینی در آیندة جهان خواهد داشت.

*شهر سلام

شهر "بیت‏المقدس"( به فتح "م" و سكون "ق") كه در میان مسیحیان و یهودیان به "اورشلیم" یا "جروزالم" اشتهار دارد، قلب "فلسطین" محسوب می‏شود. این شهر در میان هر سه دین ابراهیمی "یهود، مسیحیت و اسلام"، صاحب تقدس و احترام است.
مسیحیان، این شهر را زادگاه، قتل‏گاه و مدفن [موهوم] حضرت عیسی بن مریم (علی نبینا و آله و علیه‌السلام) می‏دانند و مسلمانان هم برای محلی تحت عنوان "مسجد الاقصی" كه در مركز "بیت المقدس" واقع است، به عنوان نخستین قبله‏گاه مسلمانان (تا پیش از تعیین مسجدالحرام به عنوان قبله مسلمین) و همچنین محل آغاز سفر آسمانی پیامبر اسلام (صلوات الله علیه) موسوم به "معراج"، حرمت فراوانی قائل هستند. بنابر نص صریح قرآن مجید، "مسجد الاقصی" و اطراف آن توسط خداوند بركت داده شده و بنابر سایر روایات اسلامی، این مسجد، دومین عبادتگاه مهم یكتاپرستان جهان است كه سنگ بنای اصلی آن، همانند "مسجدالحرام"، به دستور خداوند متعال و توسط پیامبران الهی (علیهم‌السلام) گذاشته شده است.
یهودیان، سرزمین فلسطین را محل تشكیل اولین حكومت پادشاهی یهودی در سال 1029 پیش از میلاد می‏دانند. بنا بر روایات یهودیان، این حكومت توسط "شائول" تأسیس شد و توسط حضرت داوود (علی نبینا و آله و علیه‌السلام) بر سرتاسر فلسطین گسترش پیدا كرد و با قدرت حضرت سلیمان (علی نبینا و علیه‌السلام) تثبیت شد و با گسترش در میانه بین‏النهرین و مصر، تا سطح قدرتی منطقه‏ای و مقتدر، ارتقا پیدا كرد. این حكومت پس از مرگ "سلیمان"، دچار اختلاف و تجزیه شد و به دو حاكمیت مستقل تبدیل گردید كه هر دو طی حدود سه قرن نابود ‏شدند.
مطابق دعاوی یهود "اورشلیم" پایتخت "حكومت متحد یهودی" و مدفن پادشاهان آن، یعنی "داوود" و "سلیمان" است. دانستن این نكته ضروری است كه تنها سند موجود برای آن چه یهودیان پیرامون "فلسطین"، "اورشلیم" و "تشكیل حكومت یهود" ادعا می‏كنند، كتاب "تورات" یا همان "عهد عتیق" است.
با عنایت به آن چه ذكر شد، "بیت‏المقدس" همواره كانون توجه ادیان ابراهیمی جهان بوده و طبیعی است كه با قدرت‏یابی هر كدام از این ادیان در عرصه‏های جهانی، برای تسلط بر این سرزمین به عنوان منطقه‏ای مهم و سرنوشت‏ساز، تلاش‏های مؤثری صورت گیرد.

*زیر پرچم مسلمانان

فلسطین طی سال‏های 633 تا 638 میلادی به طور كامل توسط سپاه مسلمانان به فرماندهی یكی از صحابه ی پیامبر اسلام (صلوات الله علیه)به نام "اسامه بن زید" از سلطة امپراتوری روم شرقی خارج شد و از آن پس تا 465 سال به عنوان بخشی از "ولایات شام"، تحت حاكمیت بلامنازع مسلمانان قرار گرفت.

*تهدید تمامیت اروپا

به فاصلة كوتاهی پس از فتح فلسطین، لشكریان خلفای مسلمان، سراسر شمال آفریقا را به تصرف درآورده و به تنگه‏ای دریایی در سرزمین "بربرها" (مراكش فعلی) رسیدند كه پس از عبور سردار مسلمان، "طارق بن زیاد" از آن ، به تنگه "جبل‌الطارق" شهرت یافت. مسلمانان با پشت سرگذاشتن این تنگه، قدم به "اروپا" گذاشتند و با تصرف بخش اعظم "شبه جزیره ایبِری" (شامل "اسپانیا" و "پرتغال" كنونی) پشت دروازه‏های جنوبی فرانسه متوقف شدند. به این ترتیب تمامی سواحل جنوبی دریای مدیترانه تحت حاكمیت مسلمانان قرار گرفت و راه را برای تهدید شبه‌جزیرة "ایتالیا" - قلب تجاری و مذهبی اروپا - باز كرد.
طی قرن نهم میلادی، سپاهیانی از مسلمانان توانستند در مناطق جنوبی "ایتالیا" نفوذ كرده و حتی چندین بار دروازه‏های شهر "رُم" را لمس كنند، اما توسط امیرنشین‏های اروپایی و با زحمت فراوان به عقب رانده شدند. اگر در آن روزگار، نظام سیاسی اسلام دچار تقسیم‏بندی‏ها و منازعات داخلی نبود و می‏توانست توان بیشتری را در دریای مدیترانه متمركز كند، بدون شك با تصرف شهری چون "رم"، جغرافیای سیاسی - مذهبی جهان، بسیار با امروز، متفاوت ‏بود.
به‌هرحال، نتیجة این حملات به جنوب "ایتالیا"، تصرف جزایر استراتژیكی چون "سیسیل" و "پالرمو" توسط مسلمانان بود و به این ترتیب به جز محدوده‏ای ناچیز از سواحل مدیترانه (عمدتاً در مجاورت یونان و ایتالیا) سایر آب‏های این دریا، در سیطرة كامل ناوگان تجاری و نظامی مسلمانان قرار گرفت.این وضع تا مقطع "سال‏های جنگ‏های صلیبی" ادامه داشت و دامنة بازرگانی مسلمانان از یك سوی دریا (یعنی از شام و مصر) به سوی دیگر (یعنی تونس، سیسیل، مراكش و اسپانیا) می‏رسید.

*كلیساوبحران قدرت و طلا

با ورود به قرن دهم میلادی، اروپا (كانون تمدن مسیحی) سیاه‏ترین و فلاكت‏بارترین روزگار خود را به لحاظ سیاسی، نظامی و اقتصادی آغاز می‏كرد؛ آن هم در حالی كه ممالك اسلامی، طلایی‏ترین سال‏های تمدن اسلامی را پشت سر می‏گذاشتند.
آیین مسیحیت از یك سو به دلیل ناتوانی كلیسا در سامان بخشیدن به ممالك اروپایی و از سوی دیگر به خاطر پایان هزارة اول میلادی و عدم تحقق وعده‏های رهبران مذهبی مبنی بر ظهور حضرت مسیح (علی نبینا و علیه‌السلام) با بحرانی فرساینده و خطرناك روبه‌رو بود. قدرت‏های ریز و درشت اروپایی نیز با توجه به این "چالش سیاسی و فرهنگی دستگاه كلیسا در افكار عمومی"، سعی داشتند خود را از سلطه "پاپ" رها كرده و عواید اقتصادی مستملكات خویش را به جای سرازیر كردن به سوی روحانیت كاتولیك، در خزائن خود انباشته كنند. در چنین مقطعی، كانون‏های ثروت و قدرت مسیحی با تقویت بنیه نظامی و از همه مهم‏تر با استفاده از مناقشات داخلی مسلمانان، توانستند در سال 1091 میلادی جزیرة "سیسیل" را پس از حدود 600 سال، از كنترل حكومت‏های اسلامی خارج كنند. لشكریان مسیحی همچنین موفق شدنداز سال 1085 میلادی به بعد ،حوزة حكومت مسلمین را در "شبهه جزیره ی ایبری" كاهش دهند. به این ترتیب آب‌های "مدیترانه شرقی" به روی بازرگانان مسیحی باز شد و شهرهای ایتالیایی "پیزا"، "جنوا"، "ونیز" و "آمالفی" (اصلی‏ترین كانون‏های سرمایه‏داری در اروپای آن زمان) در صدد برآمدند دامنة قدرت تجاری خود را گسترش دهند و با پایان دادن به برتری مسلمانان در "مدیترانة غربی"، بازارهای آسیای غربی را (شامل خاورمیانه امروزی و بخش‏هایی از آسیای میانه) به روی كالاهای اروپای غربی بگشایند. همچنین با تحقق این امر، گلوگاه‏های تجاری پرسودی در مسیر باستانی و استرات‍‍ژیك "جاده ابریشم" تحت اختیار آنان قرار می گرفت. هیچ‏كس به وثوق و درستی نمی‏داند كه این سرمایه‏داران ایتالیایی تا چه حد به شخص پاپ تقرّب داشتند اما به طور قطع اینان به دنبال بهانه‏هایی برای انگیزش احساسات عمومی بودند تا سپاهیان مورد نیاز خود را جهت تهاجم به مرزهای مسلمانان فراهم كنند و چه انگیزه‏ای برای عوام‏الناس مسیحی بهتر از آزادسازی زادگاه و مدفن حضرت عیسی مسیح (علی نبیناو علیه‏السلام)، در فلسطین بود؟ سرزمینی كه سواحلی طولانی در "مدیترانة غربی" داشته و ارزان‏ترین راه تجاری زمینی برای رساندن كالاهای اروپایی به آسیا محسوب می‏شود.
گرچه نخستین كسی كه لوای جنگ را برافراشت راهبی بنام پطرس از اهالی "گل"(فرانسه امروز) بود اما سرانجام این شخص "پاپ" بود كه دست به كار شد؛ زیرا برپایی چنین جنگی می‏توانست "چالش سیاسی و فرهنگی دستگاه كلیسا در افكار عمومی" را مغفول كرده و باعث "اتحاد اروپای مسیحی" برای مقابله با "كفار" و آزادی "سرزمین مقدس" شود. همچنین اروپای درگیر منازعات خانمان‌سوز داخلی، به واسطة این تدبیر، می‏توانست با انتقال جنگ به خارج از اروپا، صلحی شیرین را تجربه كند. و در نهایت بدیهی بود كه در صورت تحقق چنین مفروضاتی آن هم فرماندهی روحانیت كاتولیك، قدرت رنگ‌باختة كلیسا، نسبتاً احیا شود و بخش زیادی از سود سرشار حاصل از این "كشورگشایی مقدس" نیز خزائن كلیسا را انباشته‏تر كند.



طبقه بندی: فلسطین، رژیم صهیونیستی،
[ دوشنبه 1390/06/7 ] [ 12:23 ق.ظ ] [ دلی منتظر ظهور ]
نظرات
درباره وبلاگ

آمار سایت
لوگوی همکاران
خبرنگار ضد ماسون

جهاد نرم افزاری


مجمع تحقیقاتی جهاد اسلامی

کلیک کنید